لحظه ها عریانند

خرید بک لینک
مادرشوهرم دیروز ظهر اومد خونه ماامروز بعدازظهر رفتخیلی یواشکی طوری اومد ک پدرشوهرم نفهمه اینجاس نیاد خون ب پا نکنهبراش نزدیکای خونه ی خواهرش اپارتمان اجاره کردن دارن براش جهاز هم میخرن البته اکثرا لوازم دست دوماز دیروز اومد یکسرررررررررررررررررررره بی وقققققققققققفه حرف زدانقدم آروم و با طمانینه حرف میزنه....ي موضوعو ميخاد بگه از سالها پيش ش شروع ميكنه ي چي بگم ته شو بخونين ، اينكع از صب كي پاشد صبونه چي خورد رو ميگهاينكه شكمش عايا كار كرد نكردو ميگهحتيحتيحتيمقدار حجمي ك ريدُ هم ميگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!اونوقت من ميگم اين جلو پسراي نرّه غولش تعريف ميكنه ميگه مثلا ديشب شوهرم منو ......شما هي ميگين : نه امكان نداره بگه لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت: 16:33

هر ساله بعد از ديدن رسپي هاي مختلف ، باز خر كله مو گاز ميگيره ورميدارم سالي يك بار به ذره مربا هويج درست ميكنمو كما في السابق مزخرف تر از سالهاي گذشته از اب درميادامشب هم يه ذره درست كردم : ☺️چرا مربام جامدِ، آب نداره!هويج رنده شده ي پخته ي جامدِ شيرينِ ترش لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت: 16:33

باورش برا خودمم سختهاخه کسخلی تا کجا! تا چه حد! خريت بشر بي نهايته!پدرشوهره بي وجودم ورداشته مادرشوهرمو برده خونه ي دوم شون ( شهر ديگه) بعده شام بهش میگه پرتقال بیار ، مادرشوهرم گفت ک داشتن از شمال میومدن ( شهر دوم) از خونه با خودش پرتقال نیاورده..... صد در صد با بد زبونی گفته بعدشم پدرشوهرم عین حيوان ورداشته زنشو زدهالبته سمتش لیوان و قندون و این چیزا پرتاب کرده و بهش خورده وگرنه مادرشوهرم انقد مُستعمل شده كه يه كتك بخوره فاتحه ش خونده سبعدشم شبونهپسرا رفتن مادرشونو از شهر دوم برداشتن برگردوندنش ساريصااااااااف اوردنش خونه ی ما ٥ صبح رسيدن !من نميدونم چرا همون دو تا برادرشوهرم ك سراسيمه رفتن اونجا برش گردوندن چرا نبردن خونه هاي خودشون اون وقت صبح٥ صبح منو زا ب را كردن ،،،، بماندغروبش هم ب خاطر مسائل امنيتي فرستادنش خونه ي خواهرش بمونه ك پدرشوهرم نياد پيداش نكنه خون ب پا نكنهبازم بهونه خوبي شد ك پسرها و دختر ديگه ش نبردنش خونه خودشون!!!اون پسرشون که ایران نیس و بسیار ثروتمنده گفته برین برا مامان ی خونه ۵۰ متری اجاره کنین اجاره شو من میدم و دیگه نذارین با بابا زندگی کنه، ميگه حالا ك من تمكن مالي دارم خرج مامان رو ميدم و شماها ك تو اون شهرين ازش پذيرايي كنين، يعني دُم كلفت شون اينه !!!!!! هنو يادم نرفته موقعي ك ميخواس برگرده خارج ؛ يكي بهش گفت ك مامان رو ببر ؛ گفت : زنم نميداره ! يعني بهترين شونم حاضر نيس اين عجوزه رو نيگر دارهتا اينجاش درد نيسدرد اينه : كه ننه ي احمق بيخود كسخل من كك تو تنبونش رفته ؛ با من جر و بحث داره كه بده مادرشوهرتو من ببرم نگه دارم!!!!طاقتم طاااااق شد هر دم ازين باغ بري ميرسد لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 16:04

امروز اتفاقي مامانمو تو خيابون ديدم تنها بودحالا اينكه زير بارون برا خريدن يه كاموا برا عروسمون تنها رفته بود بيرون بماند لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 16:04

از وقتي مادرشوهر جان از خونه ش قهر رفته؛ خونه خواهرش ساكنِ ؛ يه زنگ نميزنم برا احوالپرسي لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 16:04

ساعت ٥:٥٨ با كوك ساعت بيدار شدم ؛ برا اينكه باز نخوابم يه چرخي تو اينستا زدم ، البته نصف شب خبر حمله صپاح به كردستان عراق رو شنيده بودمتفپا شدم خوراكي بچه و صبونه رو رديف كردمساعت هفت هم حبه رو بيدار كردم ب زور ٧:١٥ با داد و هوار من پاشدجلو پدرشوهرم رسواي زمان شدمبچه رو بردم مدرسه تو راه ضرب باهاش تمرين كردم كه چون مث ننه ش حفظيجاتش افتضاحه ؛ خوبم اخر ياد نگرفتفكر اينكه الان بايد برگردم خونه مون و پدرشوهرم نميدونم خوابه يا بيداره ! بعدشم شما هزاري هم بگين ، محرمِ ، جاي پدرِحضورش سختمهبيخود چس چرخ زدم و ساعت يه رب ب ٩ برگشتم خونهديدم بيداره صبونه شم خورده و عازم ب جنگهبدو بدو نيمرو خوردم مسواك زدم برم دندون پزشكي ؛ چون روكش دندونم شكسته و خيلي اذيت بودم...تو دندون پزشكي دو تا خواهر نشسته بودن حدوداي چهل ساله ميزدن ، منشي رو چس گير اورده بودن معزشو ميجوييدن، من اين منشي رو خيلي ساله ميشناسم اصن خاله باجي نيساون زنه مثلا ميگفت : پسرعموم خواستگارم بود بهش نرفتم اما عاشقمه همه جا ميشينه ميگه ( من ب عشقم نرسيدم ، شوهرمم خوبه ولي كاش ب همون پسر عموم ميرفتم!!!!با هر جمله ي ب ضعم خودش باحالي ك ميگفت يه نگاه ب منم مينداخت كه ازم ري اكشن بگيرهچس دونمو فعال كردم رومو كردم اونور ميخ شدم به ديوار خالي زل زدمحالم از اطواريا ب هم ميخورهبعد زنیکه زشت سن دار ؛ این حرفا چیه جلو جمع ! خواستگار داشتم خواستگار دارم گ گ گ گزود نوبتم شد و كارمو كردم و ده و نيم اومدم بيرونميخواستم با الي برم خريد كه زنگ زد انداخت برا فردابرا پدر شوهرم برا روز پدر يه بلوز خريدم و سريع اومدم خونهپدرشوهرم نبود الحمدللهدوش گرفتم و جاروبرقي و تي كشيدم پريدم سمت مدرسه حبهورش داشتم رفتم خونه مامانممادرشوهرمم اونجا بود نهار لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: سه شنبه 10 بهمن 1402 ساعت: 15:04

سه شنبه صبح ساعت ٧ پدرشوهرم مث هميشه رفت !منم بچه رو رسوندم مدرسهمادرشوهر رو بعدش ورداشتم بردم جواب ازمایش شونو درمونگاه نشون دکتر دادیمهیچی ش نبود ازمایش و سونو و تست قلب و هر چی داشتیم همه خوبه خوب بودن هیچی ش نبودساغت ده اوردمش خونه مونبهم گفت پس من دیگه میرم خونه خودمونالکی گفتم من بیرون كار دارم تو وسایلات جم کن من یک ساعت دیگه برمیگردم و میگیرمت میبرمت خونه تونیکساعت بيرون چس چرخ زدم ،بعد که برگشتم، دیدم پدزشوهرم اومده دنبال زنشدم در هستن و دارن یکسری وسایل رو میریزن تو ماشین و اینارفتم ب سمت ماشین شون جهت خداحافظي !مادرشوهرم هول شد جلو نشسته بود روز عادی همیشه شل و پَلِ ، يك آن سریع السیر مث قرقی از ماشين شون جهيد بيرونبا يه حركت مشكوك و عجيب من رو هدايت كرد به سمت دورتر از ماشين شون!!!!!و با اكراه مثلا منو بوسيد ك خدافظي كنهشستم خبر دار شد اينا باز چيزي خريدن تو ماشين و صندوق شون بود و اين حركت مادرشوهرم براي دور كردن من از صحنه بودمنم بي ادبي نكردم همونجا دور از ماشين اونها ايستادم كه راحت باشنماذرشوهرم ؛ پدرشوهر رو صدا زد كه بياد همونجاي دور تر با من خدافظي كنهپدزشوهر هم ك ساده تر هست اومد.... و وسط موچ موچ و خدافظي ميگه زنم چند روز خونه نبود خونه هيچي نبود منم صبح رفتم ميدون تره بار يه كم خريد كردم، پدرشوهرم چيزي رو كيلويي نميخوه هميشه صندوقي ميخرهبعد پدر شوهره لا خرفاش گفت : تو خونه دو تا جعبه پرتقال داشتيم كه اونام كپك زدن ريختم تو سطل زباله !.نميدونستم بخندم يا گريه كنمپرتقالا رو ك يادتونههموني كه عقده شو كرده بودم!!ماذرشوهر عوضي گه ؛ برا اينكه من خريدهاي گوجع خيار و چميدونم تره بارياشو نبينم با يه حركت ژانگولري منو ع ماشين شون دور كرد((((( منو ميشناسين كه مغرور لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: سه شنبه 10 بهمن 1402 ساعت: 15:04

حبه رو يه جا كلاس ورزش ميبرممربي شون عوض شد مربي جديد اومدخيلي اهل پز و شخصيت نمايشيهمون جلسه اولي كه اومد يه تمرين جديد ب بچه ها داد كه به مقدار خشن بود و بچه ها همش ميخوردن زمين و شل و پل ميشدنچند تا بابا و ماماني هم كه دور زمين بودن مث يابو وايساده بودن نگاه ميكردن كه برن بعدا پشت سر ذر ذر كننبعد از ٥-٦ تا برخورد خشن و ضربه به بچه ها ؛ خونم ب جوش اومد با صداي بلند گفتماقاي مربي تمرين عوض كنين بچه ها ضربه ميبينن!!!خانومي ك شما باشين....من نگفتم شيطان رجيم گفتواوبلاصداشو بلند كرد جلو بچه ها جلو والدين مث خر عرعر كرد سرمبا صداي عربده ميگفت : تو حاليت نميشه بيرون نشستي نظر نده بدون با كي داري حرف ميزني!!!!و همچين حرفاييطوري عر مبكشيد ك منم با هوار گفتم : مگه من چي بهت گفتم انقد داد و هوار ميكني!اما اون عر كشي كرد و در نهايت من ساكت شدمرييس باشگاه ديوص تشيف داره و چند ساله ميخاد مخ منو بزنه و بخاطر همين در همه اپليكيشن ها بلاكه!حالا اينكه من چه پر رو ام بچه مو ميفرستم كلاس ورزشي كه رئيسش رو بلاك كردم ؛ ديگه بماند لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: سه شنبه 10 بهمن 1402 ساعت: 15:04

مشغول زُمله هفت جد من هستين فك كنين كاراي مثبت علي باعث شد دو روز خوب بمونيمخيلي وقته باز با هم تو لك ايمپارسال خيلي گوز گوز ميكرديم ك امسال روز زن عربي رو ارج ننهيم ؛ فرهنگ هنوز نهادينه نشد و علي دو سه روز مونده ب روز زن بهم پول داد گفت برو برا خودت چيزي بخرمنم چون مراتب گراميداشت رو خوب رعايت نكرد و اينكه ترجيح ميدادم پوله رو نگه دارم روز مرد براش چيزي بخرم ؛ لذا چيزي نخريدم و روز زن ك شد هيچي ب هيچيبابام برام ٥٠٠ زد ب حساببميرم براشونتازه داداشي خونه خريده اونام تا خرخره تو قسط چال شدن اما برام ٥٠٠ زدمنم ب دلايلي پنج شنبه شب مادرمو دعوت كردم براش ي كيك كوچولو خريدم ١٦٠ تومن يه گلدون گل شمعدوني خريدم ٦٠ تومن و يه تابه خريدم فك كنم ٦٠٠برا مادرشوهرم هيچي نخريدم هنوز فقط زنگ زدم ك اونم ميگه : چه عجب تو زنگ زديتيكه نبود واقعيت بود من فقط حضوري شيرينم ؛ از دور واقعا نيستم لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 12:44

من رو سین جیم نکنین نخوایین هویت ها رو درارین؛یه شاهد یه راوی یا یه معتمد اوردن تلوزیون ؛ در مورد فرد خاصی ؛ حرف بزنه!!!!!!!!!!از زندگیِ اون فرد خاص خاطره ها گفت و مث سگگگگگگگگگگگگ دروغ گفتگفت : ساده زیست بودن ، دست به خیر داشت ، رانت و ثروتی نداشتمثلللللل سکگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ دروغ گفت سال هشتاد ( اون ساده زیست در تلوزیون) مبلمان خونه شونو از فرانسه خریدن اوردن ایران ( ۳۰۰ میلیون) و مامانم اينا سال هشتاد و چهار يه اپارتمان ٩٠ متري نوساز خريده بودن ٢٧ ميليون!!!!!!!ملت :ما با اونا فامیل ایم ،،، نگممممممممم براتووووووووون از ثروت شون افسانه اي!!! توضيح ندم چون مهم هست و نميخام چيزي بشه!!!!!!!!!!!!!!!بعد اون گهخورای پِهِن مغزِ طرفدارشون !!!!!!!!!!!!!!!!!اه لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 18:54

صفحه بندی